|
ساحل چشمانم از دوریت بارانیست!
|
نشنود فاشِ کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که میان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندیدحالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو
بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفتگویی و خیالی زجهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل هر کجا نامه ی عشق است نشان من وتوست !
|
|
JavaScript Codes