تبليغاتX
بارون
ساحل چشمانم از دوریت بارانیست!
آغوشش آرامبخش مانند صدای رودخانه است

پس آرام در درون دستان نیرومندش پنهان شدم

خود را در میان دستانش پیدا کردم

چه لحظه ی شیرینی بود...لحظه ی با او بودن!

و چه قدر شیرین تر بود در آغوش او بودن

ای کاش می توانستم ساعت ها در آغوشش بمانم

اشک گونه هایم را نمناک کرده بود

و مانند کودکی به سینه های تنومندش تکیه کرده بودم

باران اشک رنگ چشمانم را تار کرده بود

به درستی چشمان معصوم او را نمی دیدم

آری زیبا بود لحظه ی در آغوش کشیدنش

لحظه ای که در درون دستانش احساس آرامش کردم

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 14  توسط مریم  | 

در سکوتی خفناک در درون آغوشش جای گرفتم

گرمای بدنش به سردی بدنم پیوند می خورد

و او را در آغوش می فشردم

چه آواز زیبایی طنین انداز است

گوشهایم با صدای دلنشین او نوازش می شوند

آیا او معبودی است تازه از راه رسیده؟

و یا عشقی است که در جانم سایه افکنده؟

می خواهم بگویم دوستش دارم

ولی زبانم توان گفتن ندارد

چشم هایش با من سخن می گوید

و لب هایش لبانم را بارانی می کند

چه تعبیر زیبایی!

دیگر وجودم در گرو حرفهایش است

و روحم در تسخیر نگاههای سنگینش

آری ندانسته عاشق شده بودم

ولی عشق آنقدر زیبا نیست که می گویند!

افسوس...............................................

دوست داشتم معشوقه ام جای او را می گرفت

تا بتوانم عشق واقعی را تجربه کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 14  توسط مریم 

 

Top Java Script in
کدهای جاوا اسکریپت

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر

JavaScript Codes